قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4309
تاريخ الفي ( فارسى )
قواعد مصالحه نمود . اما چون جواب موافق رضاى غازان خان نبود ديگرباره به جهت يورش اسباب لشكر قيام نمود . و حاكم هندوستان سلطان علاء الدين در اين سال در پاى قلعهء زنتنبور رفته ، الفخان كه به محاصره مشغول بود به شرف ملازمت رسيد . به حكم سلطان علاء الدين به تفحّص جمعى كه با الفخان اتفاق كرده بودند ، مشغول شده اكثرى به سياست رسيدند ، و در تضييق محصوران به أقصى الغاية كوشيده از اطراف ممالك حشريان جمع آورده در اكثر روزها از طرفين جمعى به قتل رسيدند . و چون خبر مشغولى سلطان به حصار مذكور به ولايت رفت ، امير عمرو و منگو خان كه هر دو خواهرزادهء سلطان بودند ، در بدائون به امر حكومت آن اشتغال داشتند ، اظهار مخالفت كردند و لشكرى از هندوستان به دفع ايشان نامزد شد . ايشان كه هنوز استقلال نيافته بودند ، به اندك سعى مقيّد شده به پاى سرير سلطان رسانيدند . و سلطان از غايت غضب هر دو خواهرزاده را در حضور سياست كرد و خيل و تبع ايشان را از بنياد برانداخت . هم در اين سال حاجى كوتوال دهلى فتنهاى عظيم برانگيخت . و تفصيل اين سخن آنكه چون خبر يافت كه سلطان به قلعهگيرى مشغول است و در اين نزديكى [ 389 ب ] لشكرى نيست و مردم شهر از كوتوال - كه ترمذى « 1 » نام داشت - آزردهخاطرند ، روزى كاغذى را فرمان علاء الدين نام كرده به در خانهء ترمذى كوتوال آمد و كوتوال را به حضور به بهانهء فرمان طلبيد . چون ترمذى حاضر شد جمعى از اكابران كه همراه داشت به قتل ترمذى حكم كرد . و ترمذى فى الحال مقتول شده دروازههايى كه تعلق به ترمذى كوتوال داشت ، به تصرّف درآورد و قصد كوتوال حصار نو كرد . وى آگاه شده خود را در قلعه مضبوط ساخته ، و حاجى با فتنهانگيزان در كوشك لعل فرود آمده جملهء بنديان و زندانيان را آزاد كرد ، و خزانهء علايى را گشود و دست به زرافشانى نهاد ، و اسلحه از سلاحخانه و اسب از طويلهء ديگران بىمضايقه مىبخشيد ، و علوى [ اى ] كه از جانب مادر به سلطان شمس الدين مىرسيد ، پيدا كرده بر تخت نشانيد ، و مردم شهر را خواهىنخواهى به خدمت بازداشت . و سه روز به اين طريق گذشت . روز چهارم ملك حميد الدين با پسران خود و چندى از مردم ظفرخان كه از امروهه به كارى آمده بودند ، بر سر حاجى روان شد . دو روز جنگ كرده ، آخر الأمر در ميان بازار ملك حميد الدين و حاجى به يكديگر رسيدند . حاجى را ملك مزبور از اسب فرود آورده بر سينهاش نشست . با آنكه زخمهاى متعدد از رفيقان حاجى به وى رسيده بود تا حاجى را نكشت ، برنخاست ، و علوى را از تخت بر تختهء تابوت انداخته ، جميع
--> ( 1 ) . منسوب به ترمذ ، شهرى در كنار رود جيحون .